در ابتدا بهتر است تعریف نسبتا دقیق و درستی از اهمالکاری داشته باشی، اهمال کاری، سهل انگاری و مسامحه کاری و یا به تعویق انداختن کارها تقریبا همگی به مفهوم یکسانی اشاره می کنند.
وقتی فردی اهمال کار است یعنی کارها را به زمان نامعلومی در آینده موکول می کند و اگر هم زمان مشخصی را برای انجام آن کار در آینده تعیین کند، در زمان مقرر آن را انجام نمی دهد. در واقع مشکل فرد اهمال کار این است که با اینکه می داند باید نهایتا کاری را انجام دهد مدام آن را به تعویق می اندازد و به عبارت ساده تر به معنی واقعی کلمه یک فرد دقیقه نودی است.

تعریف جالب دیگری که از اهمال کاری وجود دارد، اهمالکاری به نوعی بیزاری از وظیفه، و تاخیر در تکمیل وظایفی است که هر فرد در زندگی شخصی ، تحصیلی و کاری اش دارد.
تفاوتهای تنبلی با اهمالکاری:
نکته مهمی که وجود دارد این است که بهتر است ما تفاوت این دو مفهوم را بدانیم زیرا این دو نزدیکی زیادی به هم دارند ولی اساسا متفاوت هستند و هر کدام علت های مختلفی دارند پس راه حل های غلبه بر هرکدام هم فرق دارد.
در واقع فرد اهمال کار فردی است که بسیار تمایل دارد کاری را انجام بدهد ولی مدام دست دست می کند و دنبال شرایط خاصی برای شروع کار می گردد ولی فرد تنبل کلا علاقه ای به انجام کار ندارد پس برنامه ریزی خاصی هم ندارد.
خب بیایید با یک مثال بطور کامل و شفاف تفاوت این دو را درک کنیم، مثلا فرض کنید یک فرد اهمال کار و یک فرد تنبل همکلاسی هستند و هردو هفته آینده امتحان مهمی دارند، فرد اهمالکار برای خودش برنامه ریزی می کند که اول باید متن کتاب را بخواند بعد جزوه استاد را و در آخر مرور و خلاصه نویسی داشته باشد ولی پیش خودش برای انجام این برنامه اش دائما بهانه می آورد، مثلا خب ساعت که رند شد شروع می کنم، یا حالا امروز که دیر بیدار شدم پس انرژیم را ذخیره می کنم و فردا صبح زود شروع می کنم و نهایتا تا روز آخر ممکن است به بهانه های واهی هی درس خواندن را شروع نکند و مجبور باشد کل شب امتحان را بیدار بماند ولی فرد تنبل کلا از اول امتحان برایش مهم نیست و هیچ برنامه خاصی برای درس خواندن ندارد و با خیال راحت کل هفته را به کارهای دیگرش می پردازد.
پس می بینیم در واقع ریشه اهمالکاری یکجورهایی نداشتن انگیزه کافی و پاداش های فوری هنگام انجام تکلیف، تعیین اهداف سختگیرانه و بسیار بلندپروازانه که خارج از توان فرد است، و داشتن اضطراب و کمالگرایی است ولی فرد تنبل کلا هیچ علاقه ای برای شروع کار ندارد و برایش مهم نیست.
دلایل اهمالکاری:
۱. معمولا فرد اهمالکار دچار اشکالات اساسی در الگوهای فکری شان هستند. مثلا بسیاری از اهمالکاران دارای خطای شناختی همه یا هیچ هستند یعنی پیش خود می گویند تنها زمانی اقدام به عمل می کنم که فلان شرایط ایده آلم محقق شود که بتوانم کار مورد نظرم را شروع کنم، یعنی مشکل اساسی این افراد شروع کردن کار است.
۲. برنامه ریزی کلی و عدم تعیین خرده اهداف. این افراد هدفهای بسیار کلی انتخاب می کنند که نیازمند این است توان زیادی برای آن بگذارند و سختی بکشند پس در همان ابتدا دچار بی انگیزگی و خستگی می شوند.
۳. برنامه ریزی سختگیرانه. مشکل دیگر اهمالکاران این است که توانایی درست برنامه ریزی و تعیین هدف ندارند، مثلا هدفی را تعیین می کنند که فراتر از توان یا زمانی است که می توانند صرف آن کنند در نتیجه سرخورده می شوند، پس تا اینجا نتیجه میگیریم کمالگرایی یکی از دلایل مهم این مشکل است، افراد کمالگرا هم اهداف غیرواقع بینانه ای دارند و هم انتظار دارند همواره کارها در شرایط رویایی و ایده آل شان انجام بدهند.

راه های غلبه بر کمالگرایی
۱. در ابتدا برای بررسی دقیق مشکل وتعیین شدت و دلایل آن، به روانشناس مراجعه کنید
از آنجایی که اهمالکاری معمولا ریشه کمالگرایانه و اضطرابی دارد که در شخصیت شما تنیده شده است، بهتر است از یک درمانگر متخصص کمک بگیرید تا بصورت ریشهای ابتدا چرخه های ذهنی معیوبتان را شناسایی و اصلاح کند و سپس با ایجاد رفتارهای کارآمد و جدید، به شما کمک کند که این مشکل تان را کاهش دهید یا بطور کلی از بین ببرید.
۲. در تعیین اهدافتان واقع بین باشید و بر خود سخت نگیرید،
وقتی اهداف کوچک و راحت برای خود انتخاب کنید، شروع کارها برایتان بسیار آسان تر و سهل الوصول تر است پس بهتر می توانید آن را مدیریت کنید و از شروع نمی ترسید.
3. اهدافتان را به خرده اهداف تبدیل کنید و برای انجام آنها، پاداش های کوچک و فوری در نظر بگیرید، وقتی برای رسیدن به اهداف هر مرحله پاداش می دهید، انگیزه شما بسیار افزایش می یابد و سعی می کنید کارهایتان را بدون تعویق انداختن انحام بدهید تا لذت و پاداش بیشتری بگیرید،
مثلا برای خودتان تعیین کنید که اگر قرار است ۱۰۰ صفحه کتاب بخوانید، بعد هر ده صفحه ای که می خوانید مثلا خوراکی دلخواهتان را بخورید یا سری به گوشی تان بزنید،